بهراد بهراد ، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 22 روز سن داره

my dear son

کاراي بد نکن پسرم زشتتتتته

آخ آخ آخ از دست اين پسره که هر روز يه کار جديد و يه سورپرايز داره   آقا پسر جديداً ياد گرفته ناز مي گيره (منظور از ناز گاز مي باشد) و بوشکون مي گيره (منظور از بوشکون نيشگون است) اونم چطوري نه به صورت لطيف و آهسته از ته دل و با تمام قدرت     چشت روز بد نبينه آقا بهراد ولي گازايي مي گيري که از جاي اون خون مياد و اگر هم خون نياد حتماً کبود مي شه دايي سهيل و ماماني از دستت داغون شدن   ديشب گفتي برام کاتون (کارتون) بزار برات کارتون مورد علاقتو که ضبط کردم رو گذاشتم شما هم روي مبل نشستي و شروع کردي به ديدن بعد من هم که خيلي اون روز خسته بودم روي کاناپه دراز کشيده بودم که خوابم برد ولي با احساس سو...
15 آبان 1391

تولد دو سالگي عشق مامان

  زيباترين موجود روي زمين، همه عشقمون همه قلبمون و همه روحممون رو با وجودت تسخير کردي، با تمام وجود دوستت داريم، از وقتي اومدي تازه معني عشق، معني گذشت و معني خلاصه شدن همه چيز در يک نفر را فهميديم، تازه فهميديم پدر و مادر بودن يعني چه، تازه فهميديم دلواپس بودن براي يک نفر يعني چي، اونقدر دوستت داريم که حاضريم از ذره ذره وجودمون بي منت و با عشق براي بزرگ شدنت، قد کشيدنت، موفقيتت و رسيدن به اوج آرزوهات بگذريم   قشنگ ترين بهونه زندگي مامان و بابا اومدنت مبارک، بودنت مبارک، تا ابد سالم و موفق باشي     تولدت که بهترين و زيباترين روز عمر ماست مبارک   ...
15 آبان 1391

عکسهای جدید آقا بهراد

سلام گل مامان سونیا این عکس رو روز عروسی دایی سجاد تو آتلیه ازتون گرفتم، اونجاهایی که داری لبخند می زنی، زندایی سوگند با لباس عروس و دایی سجاد دارن برات شکلت در می آرن تا شما لبخند بزنی.   جدیداً پسرم فقط دوست داره بره پارک، بیچاره بابا هومن هنوز از راه نرسیده باید کیفشو بزاره توی خونه و آقا بهراد و که آماده و کفش پوشیده و منتظ ایستاده رو ببره پارک عاشق سرسره بازی هستی، همه مدلشم سوار میشی، ترس هم که اصلاً با شما میونه ای نداره عزیزم اینجا هم آقا بهراد برای اولین بار توی پارک دارن بلال رو اونم با چنگال میل می کنند نوش جااااااااااان عزیزم     اینم عکس عشق مامان توی پارکه بعد از نوش جان کردن بلال ...
26 مهر 1391

پسرکم قوي باش و به خدا توکل کن

يک روز سوراخ کوچکی در یک پیله ظاهر شد.شخصی نشست و چند ساعت به جدال پروانه برای خارج شدن از سوراخ کوچک ایجاد شده در پیله نگاه می کرد. سپس فعالیت پروانه متوقف شد و به نظر می رسید تمام تلاش خود را انجام داده و نمی تواند ادامه دهد. آن شخص تصمیم گرفت به پروانه کمک کند و با قیچی پیله را باز کرد. پروانه به راحتی از آن خارج شد اما بدنش ضعیف و بالهایش چروک بود. آن شخص بازهم به تماشای پروانه نشست چون انتظار داشت که بالهایش باز و گسترده و محکم شوند و از بدن او محافظت کنند       اما چنین اتفاقی نیفتاد!   در واقع پروانه بقیه عمرش را می خزید و هرگز نتوانست...
24 مهر 1391

پسر طلا

هستی مامان سلام آقا بهراد جونم خیلی بزرگ و آقا شدی، خیلی منطقی و حرف گوش کنی یاد گرفتی دیگه جیشتو میگی، مامان و بابا هم قول دادن اگر جیشتو بگی بهت یه جایزه خوب میدن  و وقتی دیدم که شما اینقدر آقا و گلی به قولمون عمل کردیم و یه سه چرخه برات خریدیم اومدیم خونه مامانی که سورپرایزت کنیم، تو هم اول به روی خودت نیاوردی که سه چرخه رو دیدی و رفتی سوار ماشینت شدی (آقای مغرور)، بعد دیگه طاقت نیاوردی و رفتی سوارش شدی خیلی ذوق می کردی و من و بابا هم از خوشحالی تو کیف می کردیم.   دیگه کم کم هم داری حرف می زنی و منظور خودتو می رسونی، برای مثال خدمتتون عرض کنم که دیشب من و شما و بابا رفتیم کفش بخریم، بابا هومن یه کفش خرید و من ...
24 مهر 1391

کنسل شدن پروژه مهديابي

سلام آقا بهرادم بالاخره پروژه پيدا کردن مهد خوب با شکست مواجه شد و قرار شد با آژانس صحبت کنم که هرروز سر ساعت 3 بياد دنبالتو و تورو به من ساعت 4 تحويل بده که با هم بريم خونه که بعد از کلي سبک و سنگين کردن اين نظريه و شنيدن نظارت اطرافيان و مشورت با اونها >www.kalfaz.blogfa.com به اين نتيجه رسيديم که اين کار يه کم تو اوضاع و شرايط فعلي خطرناکه >www.kalfaz.blogfa.com و نميشه تورو دست هرکسي سپرد و باباجي گفت که اينکارو نکنيم >www.kalfaz.blogfa.com براي همين من از دايي سجاد خواهش کردم اينکار قبول کنه و هرروز زحمت رسوندن شما رو به من انجام بده که خيالم راحت باشه و دايي جون هم قبول کرد هوووووورررررراااااا ...
24 مهر 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به my dear son می باشد